• 2 سال پیش

  • 11

  • 03:10
توضیحات

درد عشق


غزل شمارۀ 114


دردی‌ست درد عشق که هیچش طبیب نیست

گر دردمند عشق بنالد غریب نیست


دانند عاقلان که مجانین عشق را

پروای قول ناصح و پند ادیب نیست


هر کو شراب عشق نخورده‌ست و دُردِ دَرد

آن‌ است کز حیات جهانش نصیب نیست


در مُشک و عود و عنبر و امثال طیّبات

خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست


صید از کمند اگر بِجَهد بوالعجب بُوَد

ور‌نه چو در کمند بمیرد عجیب نیست


گر دوست واقف است که بر من چه می‌رود

باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست


بگریست چشم دشمن من بر حدیث من

فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست


از خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز

کو را خبر ز مشغلۀ عندلیب نیست


سعدی ز دست دوست شکایت کجا بری؟

هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads