• 2 سال پیش

  • 13

  • 03:27
توضیحات

 چاه زنخدانت


غزل شمارۀ 146


ای جان خردمندان گویِ خمِ چوگانت

بیرون نرود گویی کافتاد به میدانت


روز همه سر برکرد از کوه و شب ما را

سر برنکُند خورشید الّا ز گریبانت


جان در تن مشتاقان از ذوق به رقص آید

چون باد بجنبانَد شاخی ز گلستانت


دیوار سَرایت را نقاش نمی‌باید

تو زینت ایوانی نه صورت ایوانت


هر چند نمی‌سوزد بر من دل سنگینت

گویی دل من سنگی‌ست در چاه زنخدانت


جان باختن آسان است اندر نظرت لیکن

این لاشه نمی‌بینم شایستۀ قربانت


با داغ تو رنجوری به کز نظرت دوری

پیش قدمت مردن خوشتر که به هجرانت


ای بادیۀ هجران تا عشق حرم باشد

عُشّاق نیندیشند از خار مغیلانت


دیگر نتوانستم از فتنه حذر کردن

زآنگه که درافتادم با قامت فتّانت


شاید که در این دنیا مرگش نبُوَد هرگز

سعدی که چو جان دارد بل دوست‌تر از جانت


بسیار چو ذوالقرنین آفاق بگردیده ا‌‌ست

این تشنه که می‌میرد بر چشمۀ حیوانت


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads