ماه مُنوّر
غزل شمارۀ 179
کیست آن ماه منوّر که چنین میگذرد
تشنه جان میدهد و ماء مَعین میگذرد
سرو اگر نیز تحوّل کند از جای به جای
نتوان گفت که زیباتر از این میگذرد
حورِعین میگذرد در نظر سوختگان
یا مَه چارده یا لُعبت چین میگذرد
کام از او کس نگرفتهست مگر باد بهار
که بر آن زلف و بناگوش و جبین میگذرد
مردم زیرِ زمین رفتن او پندارند
کآفتاب است که بر اوج برین میگذرد
پای گو بر سر عاشق نِه و بر دیدۀ دوست
حیف باشد که چنین کس به زمین میگذرد
هر که در شهر دلی دارد و دینی دارد
گو حذر کن که هلاک دل و دین میگذرد
از خیال آمدن و رفتنش اندر دل و چشم
با گمان افتم و گر خود به یقین میگذرد
گر کند روی به ما یا نکند حکم او راست
پادشاهیست که بر مِلکِ یمین میگذرد
سعدیا گوشهنشینی کن و شاهدبازی
شاهد آن است که بر گوشهنشین میگذرد
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است