• 3 سال پیش

  • 7

  • 02:51
توضیحات

دریای آتشین


غزل شمارۀ 186


بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد

دریای آتشینم در دیده موج خون زد


خود کرده بود غارت عشقش حوالی دل

بازم به یک شبیخون بر مُلک اندرون زد


دیدار دل‌فروزش در پایم ارغوان ریخت

گفتار جان‌فزایش در گوشم ارغنون زد


دیوانگان خود را می‌بست در سلاسل 

هر جا که عاقلی بود اینجا دم از جنون زد


یا رب دلی که در وی پروای خود نگنجد

دست محبّت آنجا خرگاه عشق چون زد؟ 


غلغل فکند روحم در گلشن ملایک

هر گه که سنگ آهی بر طاق آبگون زد


سعدی ز خود برون شو گر مرد راه عشقی

کآن کس رسید در وی کز خود قدم برون زد


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads