• 3 سال پیش

  • 10

  • 03:26
توضیحات

درختِ قامت


غزل شمارۀ 322


خجل است سرو بستان برِ قامت بلندش

همه صید عقل گیرد خم زلف چون کمندش


چو درخت قامتش دید صبا به هم برآمد

ز چمن نرُست سروی که ز بیخ برنکندش


اگر آفتاب با او زند از گزاف لافی

مَهِ نو چه زَهره دارد که بُوَد سُم سمندش


نه چنان ز دست رفته‌ست وجود ناتوانم

که معالجت توان کرد به پند یا به بندش


گرَم آن قرار بودی که ز دوست برکَنم دل

نشنیدمی ز دشمن سخنان ناپسندش


تو که پادشاه حُسنی نظری به بندگان کن

حذر از دعای درویش و کف نیازمندش


شِکرین حدیث سعدی برِ او چه قدر دارد

که چُنو هزار طوطی مگس است پیش قندش


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads