• 4 سال پیش

  • 28

  • 02:56

اپیزود ۱۴: دِیْرِ رندسوز - غزل شماره ۵۸، بدون آهنگ

پانصد غزل - بخش اول - صد غزل از دیوان غزلیات حافظ
0
توضیحات

دیر رندسوز


غزل شمارهٔ ۵۸

 

سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوست

که هرچه بر سرِ ما می‌رود ارادتِ اوست


نظیرِ دوست ندیدم اگر چه از مَه و مِهر

نهادم آینه‌ها در مقابلِ رخِ دوست


صبا ز حالِ دلِ تنگِ ما چه شرح دهد

که چون شِکَنجِ ورق‌هایِ غنچه تو بر توست


نه من سَبوکش این دیرِ رندسوزم و بس

بسا سَرا که در این کارخانه سنگ و سبوست


مگر تو شانه زدی زلفِ عنبرافشان را

که باد غالیه‌سا گشت و خاک عنبربوست


نثارِ رویِ تو هر برگِ گل که در چمن است

فدای قَدِّ تو هر سروبُن که بر لبِ جوست


زبانِ ناطقه در وصفِ شوق ما لال است

چه جای کِلکِ بریده زبانِ بیهُده گوست؟


رخِ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت

چرا که حالِ نکو در قَفایِ فالِ نکوست


نه این زمان دلِ حافظ در آتشِ هوس است

که داغدار ازل همچو لالهٔ خودروست


با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads