• 4 سال پیش

  • 81

  • 02:12

اپیزود ۴۹: راز سربسته - غزل شمارهٔ ۲۵۳، بدون آهنگ

پانصد غزل - بخش اول - صد غزل از دیوان غزلیات حافظ
0
توضیحات

راز سربسته

غزل شمارهٔ ۲۵۳ از دیوان حافظ


گر بُوَد عمر به می‌خانه رَسَم بار دگَر

به‌جز از خدمتِ رندان نکنم کارِ دِگَر


خُرَّم آن روز که با دیدهٔ گریان بِرَوَم

تا زنم آب درِ میکده یک بارِ دگر


معرفت نیست در این قوم خدا را سببی

تا بَرَم گوهرِ خود را به خریدارِ دگر


یار اگر رفت و حقِ صحبتِ دیرین نشناخت

حاشَ لِلَّه که رَوَم من ز پِیِ یارِ دگر


گر مساعد شَوَدَم دایرهٔ چرخِ کبود

هم به دست آورمش باز به پرگارِ دگر


عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند

غمزهٔ شوخَش و آن طُرّهٔ طَرّارِ دگر


راز سربستهٔ ما بین که به دستان گفتند

هر زمان با دف و نی بر سرِ بازارِ دگر


هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت

کُنَدَم قصدِ دلِ ریش به آزارِ دگر


بازگویم: نه در این واقعه حافظ تنهاست

غرقه گشتند در این بادیه بسیارِ دگر


با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads