• 3 سال پیش

  • 17

  • 02:37

اپیزود ۶۵: کان حُسن، غزل شمارهٔ ۳۳۸، با آهنگ

پانصد غزل - بخش اول - صد غزل از دیوان غزلیات حافظ
0
توضیحات

اپیزود ۶۵

کان حُسن

غزل شمارهٔ ۳۳۸


من دوستدارِ رویِ خوش و مویِ دل‌کَشَم

مَدهوشِ چَشمِ مست و مِیِ صافِ بی‌غَشَم


گفتی ز سِرِّ عهدِ ازل یک سخن بگو

آنگَه بگویمت که دو پیمانه دَر کَشَم


من آدمِ بهشتی‌ام اما در این سفر

حالی اسیرِ عشقِ جوانان مَه‌وَشَم


در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز

اِستادِه‌ام چو شمع، مَتَرسان ز آتشم


شیراز معدنِ لبِ لَعل است و کانِ حُسن

من جوهریِّ مُفلِسَم، ایرا مُشَوَّشَم


از بس که چَشمِ مست در این شهر دیده‌ام

حقّا که مِی نمی‌خورم اکنون و سَرخوشم


شهریست پُر کِرشمهٔ حوران ز شِش جهت

چیزیم نیست وَر نه خریدارِ هر شِشَم


بخت ار مدد دهد که کَشَم رَخت سویِ دوست

گیسویِ حور گَرد فشاند ز مَفرَشَم


حافظ عروسِ طَبعِ مرا جلوه آرزوست

آیینه‌ای ندارم از آن آه می‌کشم


با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads