اپیزود ۷۴: داغ صبوحی
غزل شمارهٔ ۳۶۴
ما بیغمانِ مستِ دل از دست دادهایم
همراز عشق و همنفس جام بادهایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیدهاند
تا کار خود ز ابروی جانان گشادهایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیدهای
ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم
پیر مغان ز توبۀ ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم
کار از تو میرود مددی ای دلیل راه
کانصاف میدهیم و ز راه اوفتادهایم
چون لاله مِی مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهادهایم
گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست
نقشِ غلط مبین که همان لوح سادهایم
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است