توضیحات
دلگفته، شرح و تفسیر غزل شمس از مولانا
با فربُد بهبهانی
غزل مولانا از دیوان شمس تبریزی: غزل ۴۴۱
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
در این اپیزود، دلگفتهای بر غزلی از مولانا را میشنوید؛ شرح و تفسیری از دل برای غزل شمس، با نگاهی عاشقانه، نمادین، و درونی. این مجموعه برای کسانی است که میخواهند غزلهای مولانا و غزلیات شمس را نه فقط به صورت معنی واژه به واژه، بلکه به عنوان راهی برای نزدیک شدن به حس و حال عشق، امید، شوق، معشوقشناسی، عاشقشناسی، و شناخت راه عشق تجربه کنند.
در این دلگفتهها، غزل شمس و شعر مولانا بیشتر از زاویه حس و حال قلبی خوانده میشود. هدف، شرح ادبی خشک یا بررسی صرفاً تاریخی نیست؛ بلکه پیدا کردن راهی است برای شنیدن صدای عشق در غزل مولانا و لمس فضای معنوی دیوان شمس تبریزی.
وبسایت:
https://molanatafsir.com
صفحه این غزل:
https://molanatafsir.com/pages/shams/index.html#ghazal-441
یوتیوب:
https://www.youtube.com/watch?v=KixmyfpN7cE&list=PLznfYVVnAWnr4SarhZp1FThSbvIElTcEB&index=18
تلگرام:
https://t.me/Naghde_Hale_Ma
متن غزل:
۱. بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
۲. ای آفتاب حُسن! برون آ دمی ز ابر
کآن چهرهٔ مُشَعشَعِ تابانم آرزوست
۳. بشنودم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعدِ سلطانم آرزوست
۴. گفتی ز ناز «بیش مَرَنجان مرا، برو»
آن گفتنت، که «بیش مرنجانم» آرزوست
۵. وآن دفع گفتنت که «برو، شَه به خانه نیست»
وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
۶. در دست هر که هست ز خوبی قُراضههاست
آن معدن مَلاحت و آن کانم آرزوست
۷. این نان و آب چرخ، چو سیل است بیوفا
من ماهیام، نهنگم و عُمّانم آرزوست
۸. یعقوبوار وا اَسَفاها همی زنم
دیدارِ خوبِ یوسفِ کنعانم آرزوست
۹. والله که شهر بیتو مرا حبس میشود
آوارگیّ و کوه و بیابانم آرزوست
۱۰. زین همرهان سستعناصِر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
۱۱. جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نورِ رویِ موسیِ عِمرانم آرزوست
۱۲. زین خلق پُرشکایتِ گریان شدم ملول
آن های هوی و نعرهٔ مستانم آرزوست
۱۳. گویاترم ز بلبل امّا ز رَشک عام
مُهر است بر دهانم و افغانم آرزوست
۱۴. دی شیخ با چراغ همی گشت گِرد شهر
کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست
۱۵. گفتند «یافت مینشود، جُستهایم ما»
گفت «آن چه یافت مینَشوَد، آنم آرزوست»
۱۶. هرچند مُفلسم نپذیرم عقیق خُرد
کانِ عقیقِ نادرِ ارزانم آرزوست
۱۷. پنهان ز دیدهها و همه دیدهها از اوست
آن آشکارْ صنعتِ پنهانم آرزوست
۱۸. خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز
از کان و از مکان، پی ارکانم آرزوست
۱۹. گوشم شنید قصّهٔ ایمان و مست شد
کو قِسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست
۲۰. یک دست جام باده و یک دست جَعد یار
رقصی چنین میانهٔ میدانم آرزوست
۲۱. میگوید آن رباب که مُردم ز انتظار
دست و کنار و زخمهٔ عثمانم آرزوست
۲۲. من هم رباب عشقم و عشقم رُبابی است
وآن لطفهای زخمهٔ رحمانم آرزوست
۲۳. باقی این غزل را ای مطرب ظریف
زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست
۲۴. بنمای شمس مَفخَر تبریز رو ز شرق
من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست