پسر با دیدن نشانه هایی ،به تاجر پیشنهاد فروش چای در لیوانهای کریستال را در مغازه می دهدو او میپذیرد و سپس سیل مشتریان به مغازه تاجر سرازیر میشود و به این ترتیب آنها پول زیادی جمع می کنند و بعد پسر تصمیم به رفتن میگیرد تا دوباره در سرزمینش گوسفند خریده و چوپانی کند اما با دیدن ۲سنگ سیاه و سفیدی که پادشاه به او داده بود شور رفتن به مصر بر او غالب میشود.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است