اشک ها که آپلود نمی شوند! آدم ها غمگین تر از عکس هایشان هستند. غمگین تر از اینستاگرام و تلگرام . آدم های دوران عکس های کاغذی هم همین بودند. لبخند های هیچ آلبومی راست راستکی نبود. چه کسی از گریه های خودش ، از اشک های خودش عکس می گیرد. چه کسی پیدا می شود که عکس قلب شکسته اش را برای پروفایل تلگرام انتخاب کند. روزهای بد توی آلبوم نمی آیند. روز های بد توی اینستاگرام و تلگرام هم نمی آیند...
داستان: "داستان شب پدر"
نویسنده: علیرضا ایرانمهر
خوانش: محمدامین چیت گران
مشهدی شدن ، یه دل مشتاق و چند روز زحمت سفر و چند منزل بیتوته و هفت تا کفش آهنی و هفت تا عصای آهنی می طلبه گل بهار ! اما براورده کردن آرزوی یه پیرزن آرزومند ، صد سال عاشقی می خواد...
داستان "حمیدآقا چ...
مشهدی شدن ، یه دل مشتاق و چند روز زحمت سفر و چند م...
09:35
3.3K
8 سال پیش
09:35
برکه من
1.8K
8 سال پیش
گفتم مبادا سرما بخوری ؟ اما به فکر خودم بودم . این من بودم که گرما می خواستم . گرمای او را! ...
داستان "برکه من"
نویسنده : حسین سناپور
خوانش : زهره زنگنه
...
گفتم مبادا سرما بخوری ؟ اما به فکر خودم بودم . این...
06:38
1.8K
8 سال پیش
06:38
دردهای خیس
1.9K
8 سال پیش
خیره شد به عکس های عروسی لعنتی که هنوز روی میز توالتش بودند. از حماقتی که باعث لبخند زدنش در تمام عکس های عروسی اش شده بود ، لجش گرفت...
داستان "دردهای خیس"
نویسنده و خوانش : سارا آراسته
...
خیره شد به عکس های عروسی لعنتی که هنوز روی میز توا...
22:20
1.9K
8 سال پیش
22:20
شراب خانه
2.3K
8 سال پیش
آدم ها در زندگیشان لحظاتی را تجربه می کنند که عجیب سخت می گذرد. آن قدر سخت که دیگر نمی توانند با کسی حرف بزنند. از سر ناچاری لیست تماس ها و مخاطبین تلفن های همراهشان را جستجو می کنند و هیچ کس نیست! ...
آدم ها در زندگیشان لحظاتی را تجربه می کنند که عجیب...
20:44
2.3K
8 سال پیش
20:44
انگار من نیستم!
2.0K
8 سال پیش
من چشم هایش را می فهمیدم و خوب می دانم تمام وزن این زندگی را یک نخ پوسیده تحمل می کند. نخی که هر لحظه ممکن است با جمله ای پاره شود و زندگیمان را شبیه یک کریستالی که بر روی زمین سخت می افتد ، رها کند ت...
من چشم هایش را می فهمیدم و خوب می دانم تمام وزن ای...
07:26
2.0K
8 سال پیش
07:26
دو روز مانده به پایان جهان
2.1K
8 سال پیش
بعد با خودش گفت وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد. بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم. آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید. و ...
بعد با خودش گفت وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این ...
06:16
2.1K
8 سال پیش
06:16
گردنبندی ممتد به سقف
1.9K
8 سال پیش
انقلاب که شد در سالن های تئاتر رو بستن و ما رو انداختن بیرون. مام از اون موقع با زباله های آتیشی که تو دلمون روشن شده بود، صورتمون رو سیاه کردیم و شدیم حاجی فیروز . سیاهی صورت زد به دلو سیاهی دل زد به...
انقلاب که شد در سالن های تئاتر رو بستن و ما رو اند...
03:51
1.9K
8 سال پیش
03:51
قصری در پیرنه
1.8K
8 سال پیش
البته هجوم این افکار اتفاقی نیست. ترجیح میدهم آن را نوعی هوشیاری بنامم. چون یکدفعه چیزی از تجربه های خفته قدیمی در ذهنم بیدار شد. تجربه های حسی و تصویری از زمانی که بیست و چند ساله بودیم و برای گردش...
البته هجوم این افکار اتفاقی نیست. ترجیح میدهم آن...
04:12
1.8K
8 سال پیش
04:12
ویل
1.7K
8 سال پیش
مردی که فقط چند ماه از عمرش باقی مانده ، امیدوار است انسان های نیکوکار و خوب از دخترش نگهداری کنند. 6 ساله چشمان آبی ، موهای بور فری ، فقط اشخاص معتبر. همان طور که ویل انتظار داشت ، خانم و آقایی با ات...
مردی که فقط چند ماه از عمرش باقی مانده ، امیدوار ا...