مادربزرگ بلند شد و توپ را برداشت و دست هایش را بالا برد از سر کمرش تا نوک انگشتانش تیر کشید. ناله کرد و توپ را انداخت در خانه بغلی. دوباره صدای بچه ها بلند شد . هورااااااا رضا شانس آوردیا ! لابد نوه هاش اونجان که توپ رو پس فرستاد وگرنه خودش میو مد و کلی غر می زد. مادربزرگ باز هم دلش گرفت . آمد بنشیند که دید دوباره توپ بچه ها از بالای سرش گذشت و افتاد بالای درخت نارنج و چنتا نارنجک از نارنجک های سبز درختش ریخت!...
داستان "شیرینی"
نویسنده و خوانش : پویا روانبخش
- مامان تو زنی یا مردی ؟
- زنم دیگه ! پس چیم ؟
- بابا چی اونم زنه ؟
- نه مامانی بابا مرده .
- راست می گی مامان ؟
- آره چطور مگه ؟
- هیچی مامان . دیگه کی زنه؟ ...
داستان "مامان تو زنی یا م...
- مامان تو زنی یا مردی ؟
- زنم دیگه ! پس چیم ؟
...
05:45
2.7K
8 سال پیش
05:45
لاله
2.3K
8 سال پیش
داستان درباره پیرمردی تارک دنیا به اسم خداداد است.
چیزی که اسباب تعجب همه شده بود ، این بود که در 2-3 سال اخیر خداداد در آبادی ها و اغلب در بازار دماوند دیده می شد که پارچه زنانه قند و چای و خرده ریز...
داستان درباره پیرمردی تارک دنیا به اسم خداداد است....
17:20
2.3K
8 سال پیش
17:20
رفته بودیم تا خط مقدم
2.0K
8 سال پیش
اگر نمی دونستی کجایی و تا آخرش می رفتی از خودت می پرسیدی : آخرش که چی ؟! راستش آخرش حتی همون هیچی هم نبود! چند تا تانک هم دیدیم بزرگ بودند اما قد یه کوه نبودند اما بزرگ بودند. این ور تر چند تا قمقمه ...
اگر نمی دونستی کجایی و تا آخرش می رفتی از خودت می ...
06:21
2.0K
8 سال پیش
06:21
به سر عشق چی اومد؟
2.5K
8 سال پیش
آدم محو شدنش را نمی بیند . اما یک جایی بین پوشیدن شلوار حاملگی ، زیر لباس خواب فلانل و هدیه گرفتن سالاد هم زن برای کریسمس ، عاشقیت و رمانس از زندگی پر می کشد. خبری از جریان های الکتریکی که وقتی از کنا...
آدم محو شدنش را نمی بیند . اما یک جایی بین پوشیدن ...
11:54
2.5K
8 سال پیش
11:54
دنیای دیوانه ای که در آن زندگی می کنیم
3.1K
8 سال پیش
بله اعتراف می کنم که کار من بود. کارمن ، ویلارد پوگربین. آدم معمولی و معتدل دیروز که رئیس جمهور ایالات متحده دیروز رو امروز هدف گلوله قرار داد. ملت آمریکا خیلی خوش شانس بودن که یه بابایی از جمعیت بیکا...
بله اعتراف می کنم که کار من بود. کارمن ، ویلارد پو...
14:43
3.1K
8 سال پیش
14:43
شکایت
2.3K
8 سال پیش
یکی بود یکی نبود
وقتی سرباز صدایمان کرد پدرم روی رانم نشسته بود! باید از لابه لای جمعیتی که توی راهرو مدام در حال رفت و آمد و وراجی بودن رد می شدیم تا به اتاق قاضی برسیم...
داستان "شکایت"
نویسنده و...
یکی بود یکی نبود
وقتی سرباز صدایمان کرد پدرم روی ...
03:21
2.3K
8 سال پیش
03:21
پیش گنجشک ها
2.5K
8 سال پیش
داستان درباره مادری به نام آذر به نام آذر است که از شوهر معتادش جدا شده است در حالی که از او ایدز گرفته ... و دختری به نام مهگل دارد که دختر بچه ای مدرسه ای است و او هم مبتلا به این بیماری است...
د...
داستان درباره مادری به نام آذر به نام آذر است که ا...
18:17
2.5K
8 سال پیش
18:17
داستان من با خودم
2.3K
8 سال پیش
توی عالم خودم بودم و داشتم با خودم حرف می زدم. وقتی متوجه حرف زدن خودم با خودم شدم، بغض کردم . به خودم گفتم پسر ! چرا با خودت حرف می زنی توکه این طوری نبودی ؟ خودم گفت : نمی دونم ولی بالاخره منم باید ...
توی عالم خودم بودم و داشتم با خودم حرف می زدم. وقت...
09:15
2.3K
8 سال پیش
09:15
آینه و آدامس
2.1K
8 سال پیش
این داستان یک تاکسیران است که خانمی لهستانی را در آلمان سوار می کند و قرار است منتظر بماند تا او را دوباره برگرداند. و گفتگوی میان آن ها تا رسیدن به مقصد شنیدنی است. زن قصد دارد که مچ همسر خیانتکار ...
این داستان یک تاکسیران است که خانمی لهستانی را در...