توضیحات

این بخش از متنِ کریستین بوبن، یکی از نمونه‌های بسیار خالصِ نوشتار اوست جایی که «امر عاطفی»، «راز» و «تماشا» به هم گره می‌خورند.این متن درباره‌ی حق انسان برای داشتن ناحیه‌ای دست‌نخورده است؛ جایی که نه باید توضیح داده شود، نه اعتراف شود، نه مصرف شود. بوبن آرام اما قاطع می‌گوید: برخی چیزها فقط وقتی زنده می‌مانند که نصفه‌گفته باشند.

۱. خنده به‌مثابه رویداد، نه واکنش است خنده‌ی زن در این متن، واکنشی اجتماعی یا نشانه‌ی شادی نیست؛یک رویداد ناب است.بوبن با تأکید بر «غش‌غش خندیدن» و «خنده‌ی بی‌صدا» خنده را از حوزه‌ی ارتباط انسانی بیرون می‌کشد و به قلمرو تجربه‌ی درونی می‌برد.همین است که می‌گوید: خنده‌ای که می‌توانست هیچ‌کس را نترساند. خنده اینجا نه برای دیگری، بلکه برای خودش اتفاق می‌افتد و همین، آلبن را می‌ترساند.

۲. ترس از دست‌نیافتنی بودن: آلبن از خنده نمی‌ترسد، از جایی که خنده از آن می‌آید می‌ترسد. زن چیزی دارد که: توضیح‌پذیر نیست کنترل‌پذیر نیست و به اشتراک گذاشته نمی‌شود در جهان بوبن، ترس اغلب زمانی شکل می‌گیرد که با حریم خصوصی روح دیگری روبه‌رو می‌شویم.

۳. بوبن صراحتاً راز را از معنای رایجش جدا می‌کند: راز چیزی نیست که باید پنهان شود، بلکه چیزی است که نباید بی‌موقع آشکار شود. تشبیه راز به طلا بسیار کلیدی است:طلا در تاریکی نمی‌درخشد اما در معرضِ بی‌زمان هم ارزشش را از دست می‌دهد پس راز، نیازمند زمان درست و مخاطب درست است.

۴. نقد جهان اعتراف‌محور جمله‌ی آغازین متن («او حالا‌ واقعاً چیزی برای اعتراف کردن دارد») به‌ظاهر ساده است، اما نقدی عمیق دارد: بوبن با جهانِ مدرنِ اعتراف، شفافیت اجباری و گفتنِ همه‌چیز مخالف است. او می‌گوید: اگر راز فقط مال خودمان باشد، ارزشی ندارد. یعنی راز، زمانی معنا دارد که امکان گفتن داشته باشد، اما الزامی به گفتن نداشته باشد.

۵. زن موجودی با فاصله‌ی درونی است زن : دیده می‌شود اما دسترس‌پذیر نیست حضور دارد اما قابل تصاحب نیست این همان زنِ همیشگی بوبن است؛نه معشوقِ رمانتیک،بلکه واسطه‌ای میان جهان و امر ناپیدا.

۶. سکوت، خنده، راز: سه‌گانه‌ی بوبن

در این پاراگراف، سه عنصر به‌هم می‌رسند هر سه: غیرقابل مالکیت‌اند غیرقابل آموزش‌اند و فقط می‌توان آن‌ها را تماشا کرد و آلبن، دقیقاً همین‌جا شکست میخورد


با صدای
آزاده
ابی

رده سنی
محتوای تمیز
shenoto-ads
shenoto-ads