رادیو نیم خط ـ رستایی ها

جمع علمی ترویجی رستا _ رادیو نیم خط
8
میانگین پخش
71
تعداد پخش
2
دنبال کننده

رادیو نیم خط ـ رستایی ها

جمع علمی ترویجی رستا _ رادیو نیم خط
8
میانگین پخش
71
تعداد پخش
2
دنبال کننده

  • 0

  • 1 روز پیش
این متن صوتی در نشریه نیم‌خط، توسط تیم جمع علمی ترویجی رستا تهیه و تولید می‌شود. ...

این متن صوتی در نشریه نیم‌خط، توسط تیم جمع علمی...

11:27
  • 0

  • 1 روز پیش
11:27
این متن صوتیبه مناسبت بهار ۱۴۰۳ در نشریه نیم‌خط، توسط جمع علمی-ترویجی رستا تهیه و تولید می‌شود. ...


این متن صوتیبه مناسبت بهار ۱۴۰۳ در ن...

05:44
  • 0

  • 1 روز پیش
05:44
رادیو نیم‌خط- فصل چهارم- شماره‌ی اول روزهای غیرعادی از صف کچل صبحگاه مدرسه می‌شد حدس زد امروز یک روز عادی نیست. البته دیروز هم روز عادی‌ای نبود. این را می‌شد از صفحه‌ی شلوغ Activity اینستاگرامش فهمید...

17:06
  • 16

  • 8 ماه پیش
17:06
  • 12

  • 9 ماه پیش
💡انسانها از گذشته های دور میخواستن بفهمن که از کجا اومدن و منشا پیدایششون کجا بوده. این سوال ذهن دانشمندا و زیستشناسا رو هم درگیر کرده، به طوری که بسیاری از دانشمندان روی این موضوع تحقیقات گسترده ای ...


💡انسانها از گذشته های دور میخواستن ...

12:35
  • 12

  • 9 ماه پیش
12:35
الکساندر پوپ، شاعر انگلیسی قرن هجدهم، در شعری کوتاه در ستایش نیوتن میگه:طبیعت و قوانینِ طبیعتدر تاریکی فرو رفته بودندخداوند گفت: بگذار نیوتن باشد!و آنگاه روشنایی درمیان آمد...همه ی ما کم وبیش چیزهای ز...

الکساندر پوپ، شاعر انگلیسی قرن هجدهم، در شعری ک...

24:34
  • 7

  • 9 ماه پیش
24:34
  • 6

  • 9 ماه پیش
🕰 درست یادم نیست. نمیدونم چه ساعتی از روز بود یا چه روزی از هفته یا چه فصلی از سال. کوچیکتر از اون بودم که الان به یادش بیارم. تو از منم کوچیکتر بودی...📝 اصلاً چه فرقی میکنه. همه ی این جاها این تو ب...

🕰 درست یادم نیست. نمیدونم چه ساعتی از روز بود ...

18:59
  • 6

  • 9 ماه پیش
18:59
📖 باز یه ساعت گذشتدو ساعت گذشت.کسی نبود.علی ناامید شدش.غصه دار شدش.داشت که گریه ش میگرفت.نمیفهمید که چرا اوضاعش اینطوری شده.که یهو...🌑 خیلی ها به این حرف باور دارن که حتی این ساعت، این تاریکترین ساع...


📖 باز یه ساعت گذشت

دو ساعت گذ...

43:55
  • 10

  • 9 ماه پیش
43:55
📖 یکی بود یکی نبودغیر خدا هیشکی نبودزیر این چرخ کبودکوچه پس کوچه ی یه شهر پر از ماشین و دودخونه ی ساده ای بودتوی این خونه ی خیلی ساده همیه پسربچه ای کهسرشو تا کمرش کرده توی کتاب و درسنشسته بود......

📖 یکی بود یکی نبود

غیر خدا هیشکی نبود

18:59
  • 5

  • 9 ماه پیش
18:59
🔢 دوباره همانجا ایستادم که چهار سال پیش ایستاده بودم. با دوستانم از کنارهٔ این پارک عبور میکردیم. چند وقتی از کنکورمان گذشته بود. قرارمان رستورانی بود آن سر پارک. «شام آخر» بود انگار. تصویر آن شب روش...

🔢 دوباره همانجا ایستادم که چهار سال پیش ایستاد...

16:00
  • 5

  • 9 ماه پیش
16:00
⏳ حالا دیگر تنها چند ساعت مانده تا آن آقای کتوشلوار مشکی بیاید پشت آن میکروفون پرخطوخش بایستد؛ برخلاف عادت هر ساله به جای صاف کردن سینه و چند سرفه، فقط یکدوسه را بشمارد و بگوید «داوطلبان عزیز، با نام ...

⏳ حالا دیگر تنها چند ساعت مانده تا آن آقای کتوش...

13:05
  • 10

  • 9 ماه پیش
13:05
shenoto-ads
shenoto-ads