روایت نفس از زندگی ...
روایت پناه از یک ر...
روایت صدف از زندگی...
شنونده روایت پر فراز و نشیب زندگی علیرضا از ...
شنونده روایت رها از خشم انباشته شده زیاد و ب...
روایت امیر از بزرگ شدن در دل انواع محله هایی...
شیدا راوی داستان جدایی پدر و مادر در کودکی، ...
سهراب داستان تجاوزی رو روایت میکنه که زندگیش...
روایت مرجان سی ساله از کنترلگری و شکاکی مادر...
روایت زنی حدودا پنجاه ساله از سه ازدواج نامو...
روایت دختری که در خانه ای پر از تنش ...
دختری که در ۲ سالگی پدرش برای همیشه ...
داستان فرزند آخر یک خانواده که در کو...
داستان زندگی کودکی که طلاق رو تجربه کرده و تنش ...
اپیزود ۱ - سیمین
پادکست آدمیزادروایت آدمهاست درمورد زندگیروایت دردهایی که فهمیده شدنشنیدن داستان جبر، رنج، انتخابها و مسیرهای آدمها به ما کمک میکنه تا خودمون رو بهتر درک کنیم در این پادکست به دور از بزک دوزک شبکههای اجتماعی به "آدمیزاد" نگاه میکنیم. داستانهایی رو میشنویم که گفته نشدن، بدون سانسور و کاملا واقعی حتی اگر تلخ باشن میزبان : سامان دادمندیان اگر دوست دارید مهمان پادکست آدمیزاد باشید خلاصه ای از داستان خودتون رو به شکل ویس برای پیج اینستاگرام آدمیزاد ارسال کنید instagram.com/Adamizadpodcast
BRAND_USER
1 روز پیشسلام خسته نباشید. شخصیت شیدا صداش برام خیلی دلنشینه واینکه خیلی بادردبزرگ شده خیلی دلم گرفت وازخدامیخوام بتونه ببخشه وپدرومادرش بشنوند وهرانچه که دوست داره بهش برسه وبراش خاطره بشه
شنونده
6 روز پیشهمه اپیزودها فوق العاده بود ولی علیرضا ی چیز عجیب غریب بود امیدوارم همیشه همین حس رو داشته باشن❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
Nona
1 هفته پیشنفس عزیز بخاطر شهامتت بهت تبریک میگم و باعث افتخارمه که شنونده زندگی پر از فراز و نشیبت بودم.بهت غبطه میخورم که تونستی پدر و مادرت رو ببخشی منم زندگی سختی داشتم و هنوزم مشکلات خیلی زیادی دارم و منتظر یه فرصتم تا بتونم آزاد بشم و زندگی خودمو بسازم،فقط آرامش میخوام نه هیچ چیز دیگه ای از صمیم قلبم برای تو و همسرت آرزوی یه زندگی سعادتمند دارم،امیدوارم آرامش واقعی رو در قلبت احساس کنی
شنونده
1 هفته پیشچقدر شبیه زندگی من بود اگه ایشون صد بود برای من ۵۰ حریم رو که گفتن دقیقا مادر منم همین حتی الان با همسرم صحبت میکنم پشت در اطاق هر چی بگم ایراد میگیره با برادرم پدرم البته خداروشکر رابطه من با برادرم عالیه با اینکه دقیقا ب منم میگفتن تو بزرگتری .....منم با رختخواب و اجسام حرف میزدم خداروشکر مثل بنفشه خانم تو خودم نرفتم برای ایشونم آرامش رو آرزو میکنم
BRAND_USER
1 هفته پیشسلام نفس جان. راه سختی رو پیش رو داری. خیلی دلم میخواست بغلت کنم من هم دختری زخم خورده از پدر هستم. در طی 28 سال برای بقا جنگیدم... با کلی تلاش تونستم از اون خونه خارج بشم و الان در حالت خلا زندگی هستم... الان 31 سالم هست و متاهلم ولی از مادر شدن میترسم... از طرفی ذهنم دائما درگیر گذشته هست... روانشناس میگفت باید به خودت یاداور بشی الان در امنیت هستی .... الان عقد هستی ولی بری تو زندگی ممکنه بحث هایی هم با همسرت داشته باشی اما کم نیار و به تحکیم خانواده و عشق تمرکز کن... من خودم گاهی حس دوری از همسرم هم دارم اما میدونم که این حس از زخم هام میاد و بهش دامن نمیزنم چون واقعا همسرم دقیقا نجات دهنده من هست و باهاش شادتر هستم
BRAND_USER
1 هفته پیشآهو مرسی تو چقد قشنگی با همه زخمات چقد اصیل شده وجودت با این داستانای عجیب غریب من کلی باهات گریه کردم زخمای آدما بیشتر از اون چیزی که فکر میکنن شبیه به همه 🫂🪽✨
Asma Shahsavari
1 ماه پیشچقدر مکالمه عجیب و چقدر دردناک بود زندگی مرجان خیلی دوست داشتم مکالمه زندگی همچین زن قویی رو شنیدم امیدوارم هر جا هست با همسرش موفق باشه
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است