«شاه و خالق، خان و یکتا؛ مرگِ اینان شاهی است...»
سرانجام به ایستگاه پایانی «آفکینش» رسیدیم. در بخش ششم، نیما شهسواری شکوهِ آزادی را در برچیده شدنِ بساطِ هرگونه والامقامی ترسیم میکند. روزی که جانداران، حکمِ معزولیِ خدای جبار را قرائت میکنند و او را نه به بند، بلکه به «برابری با دیگر جانداران» محکوم مینمایند.
این پایانِ تمامِ بندگیها و آغازِ عصرِ پاسداری از جان است. عصری که در آن نه خانی هست و نه خدایی؛ تنها «نفس» معتبر است و «آزادی» تاجِ سرِ جهانیان.
شنیدنِ فرجامِ این حماسهی بیداری در وبسایت جهان آرمانی:
https://idealistic-world.com/audio-books-poem/
رؤیای ما به حقیقت پیوست؛ جهان آزاد شد.
اولین نفر کامنت بزار
«پاسخ به طلب نان و رهایی که چنین است / سرب است ...
در قسمت هشتم از ویژهبرنامه «برساختهای انسانی»...
«تو شدی یزدان و یزدان با تو آن مفهوم کین!»؛ نیم...
در قسمت هفتم از ویژهبرنامه «برساختهای انسانی»...
«فغان» صدای بیصدایانی است که زیر تیغِ بیرحمِ ...
در قسمت ششم از ویژهبرنامه «برساختهای انسانی»،...
«با تو من این جام را اینسان دگرگون ساختم...»
در قسمت پنجم از ویژهبرنامه «برساختهای انسانی»...
«تویی آن رود و شبانگاه... تو جاوید و تو مانا»؛ ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است