در میانه ی آن صفحات خالی، رویاهایم را به نسیه نوشته ام. سطرهایی ناخوانا، با قلم کمرنگ امید، بدون تاریخ.
اولین نفر کامنت بزار
حقیقت تو چون پرده ای فرو افتاد و عریا...
وجود تو نطفه ای است در زنجیر حسرت، وح...
هم چون موجی بی پناه، به سوی ساحلی دور...
محصور در این پیله ابدی، رج به رج تار ...
غبار خاطراتت بر روی لوح دلم، همچون سی...
آن سوی دیوارها، شاید عالمی دگر نهفته باشد. عال...
هر بار ابری، آسمان باورم را می پوشاند
اشک های زمین را پایانی نیست. تا به ابد، گلوله ا...
در جست و جوی خویشتن، مانده ام خیره به افق
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است