▨ شعر: شب آمد و دل ِ تنگم هوای خانه گرفت
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــ
شب آمد و دل ِ تنگم هوای خانه گرفت
دوباره گریهی بیطاقتم بهانه گرفت
شکیب درد ِ خموشانهام دوباره شکست
دوباره خِرمن خاکسترم زبانه گرفت
نشاط زمزمه، زاری شد و به شعر نشست
صدای خنده، فغان گشت و در ترانه گرفت
زِهی پسند کماندار فتنه کز بن تیر
نگاه کرد و دو چشم ِ مرا نشانه گرفت
امید عافیتم بود؛ روزگار نخواست
قرار عیش و امان داشتم، زمانه گرفت
زِهی بخیل ستمگر که هرچه داد به من
به تیغ، باز ستاند و به تازیانه گرفت
چو دود، بی سر و سامان شدم که برق ِ بلا
به خرمنام زد و آتش در آشیانه گرفت
چه جای گُل که درخت کهن ز ریشه بسوخت
ازین سَموم نفسکُش که در جوانه گرفت
دل گرفتهی من همچو ابر بارانی
گشایشی مگر از گریهی شبانه گرفت
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است