▨ نام شعر: در تاریکی
▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی
▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
خورشید چون سفینۀ سرخی کنار کوه
آتش گرفته بود و شکست و فرو کشید
شب نرمنرم پای ز جنگل برون نهاد
آهسته دشت و بیشه نقابی به رو کشید
آرام رفت دیدۀ گیتی به خواب ناز
تاریکشب پلاس سیاهی بر او کشید
در تیرگی به چشمِ شبآهنگِ شبنشین
چیزی گذشت و ناله ز قعرِ گلو کشید
شاید بر آرزویِ دلِ خستگان گریست
شاید که ناله بر دلِ بیآرزو کشید
شاید که دید پیرزنی را که نان نداشت
یا نغمهها به شادیِ بیگفتگو کشید
درویشِ خسته را به سرِ راه، سگ نشست
سوری امیر داد و یتیمی سبو کشید
دَردی کشید مادری از چشمِ دختری
دردی دگر دلی ز بتی فتنهجو کشید
این تا سحر گریست که دختر گرسنه مُرد
وآن تا سپیده باده به رغمِ عدو کشید
این موی کند و بر سرِ بیمار مویه کرد
وآن بوسه کرد و کامِ دل از جعدِ مو کشید
این جویِ خون سترد ز چشمِ برهنهای
وآن سرو را برهنهبدن پایِ جو کشید
همسایه خورد و سینهی تیهو به گربه داد
مانند گربه، کودکِ همسایه بو کشید
چون دید مرغِ شب که جهان را چه مایه است
پنهان شد و نوای غم از چارسو کشید
جمعی بر آن، که دانۀ طفل یتیم خورد
خلقی بر این، که شیون بر مرگِ شو کشید
▨
دکتر مهدی حمیدی شیرازی
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است