روایت کشاورزی که با محصولاتش زندگی میکرد و آن ها میخواست که آنها خوراک دختر بچه ای باشند اما اتفاق دیگری افتاد ...
داستان کوتاه صوتی بدرود توت فرنگی های عزیز من 🍓
روایت آموزنده از زحمت یک کشاورز و ...
به قلم امین سمیعی
aminsm@qesseha.ir
📌کانال های پادکست قصه ها
📌 راههای ارتباطی :
یوتیوب قصهها ( داستان های ویدئویی ) : قصهها | داستان های کوتاه با امینسمیعی - YouTube
تلگرام (دورهمی) : gheese_ha1@
سایت قصه ها : qeseeha.ir | آموزش نویسندگی و ساخت پادکست و نسخه متنی داستان ها
اولین نفر کامنت بزار
همه میدونستیم
همه کنارش بودیم و تقریبا فه...
یادمه اولین روز ازدواج...
یک داستان واقعی و آموزنده از اتفاقات عجیب روزگا...
به روایت ابراهیم عمران
قصه ها | داستان ک...
#داستان_مینیمال
مح...
تاحالا شده حس کنی به هرکسی که خوبی میکنی جوابت...
#داستانک🎧
یه نیم نگاه به روبر...
گفتم: باید همین الان بری!
گفت: تورو خدا ب...
#داستان_مینیمال
من یک بار مردم...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است