• 1 سال پیش

  • 9.4K

  • 04:40

اگه‌ یه روز نباشی... | روایت صوتی از دیر رسیدن

پادکست قصه‌ها | داستان کوتاه صوتی و مینیمال، داستانک
1
توضیحات

یادمه اولین روز ازدواجمون بود و ازم خواستی برات بخونم.

تلاش کردم از دستت فرار کنم،

خب، خجالت می‌کشیدم؛

آخه ما تازه اونقدر بهم نزدیک شده بودیم!

گفتم نمیتونم

گفتی بخون

گفتم خجالت میکشم

با همون چشم های خوشگلت بهم زل زدی و گفتی بخون، صدات قشنگه. دوست دارم برام بخونی.

چشمامو بستم و شروع به خوندن کردم،

یادم نیست چی گفتم؛ فقط چه چه زدم

وقتی چشمام باز شد و به خودم اومدم، دیدم غیر تو همه اهالی خونه زیر درخت جمع شدن و دارن به ما نگاه میکنن.


به قلم امین سمیعی aminsm@qesseha.ir



📌کانال های پادکست قصه ها

🔹کست باکس

🔹شنوتو 

🔹اسپاتیفای


📌 راه‌های ارتباطی :

یوتیوب قصه‌ها ( داستان های ویدئویی ) : قصه‌ها | داستان های‌ کوتاه با امین‌سمیعی - YouTube

تلگرام (دورهمی) : gheese_ha1@

سایت قصه ها : qeseeha.ir | آموزش نویسندگی و ساخت پادکست و نسخه متنی داستان ها


shenoto-ads
shenoto-ads