عمقِ آخرین حرفها
مثلِ ایستادن کنارِ درهای
میترساندم
و سنگ ریزهای
که به اعماق میغلتد
همه چیز را با خود برده است
ماجرا برای تو کوچک بود
مثلِ سوزنی که در قرنیهام فرو کنی
احساس میکنم
کسی که نیست
کسی که هست را
از پا در میآورد. (گروس عبدالملکیان )
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است