• 5 سال پیش

  • 19

  • 01:01

بیدل از حیرت زبان درد دل فهمیدنی‌ است - ابوالمعانی بیدل

سخنور
0
توضیحات

بیدل از حیرت زبان درد دل فهمیدنی‌ است

آیینه می‌ پوشد امشب نالهٔ عریان ما


غزل کامل

غیر وحدت بر نتابد همت عرفان ما

دامن خویش است چون صحراگل دامان ما

شوق در بی‌دست‌وپایی نیست‌مأیوس طلب

چون قلم سعل قدم می‌بالد از مژگان ما

معنی اظهار صبح از وحشت انشا کرده‌اند

نامهٔ آهیم بیتابی همان عنوان ما

زین دبستان مصرع زلفی مسلسل خوانده‌ایم

خامشی مشکل که‌گردد مقطع دیوان ‌ما

وحشت ما زین چمن محمل‌کش صدعبرت است

نشکند رنگی‌که چینش نیست در دامان ما

یار در آغوش و نام او نمی‌دانم‌که چیست

سادگی ختم است چون آیینه‌بر نسیان ما

در تپیدن‌گاه امکان شوخی نظاره‌ایم

از غباری می‌توان ره بست بر جولان ما

مدعا از دل به لب نگذشته می‌سوزد نفس

اینقدر دارد خموشی آتش پنهان ما

مغثنم دار ای شرر جولانگه آغوش سنگ

تنگی فرضت بغل واکرده در میدان ما

جلوه درکار است و ما با خود قناعت‌کرده‌ایم

به‌که بر روی توباشد چشم ما حیران ما

بیدل از حیرت زبان درد دل فهمیدنی‌ست

آیینه می‌پوشد امشب نالهٔ عریان ما

حضرت ابوالمعانی بیدل رح

 

نویسنده: محمد عبدالعزیز مهجور

بکوشش: فهیم هنرور

RumiBalkhi.Com


با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads