راننده از توی آینه نگاهی به ادنیسا انداخت و لبخند زد و زیر لب چیزی زمزمه کرد. اما قبل از اینکه او بتواند جویای علت لبخند راننده و اینکه شاید فکر کرده او کمی «در دنیای دیگری سیر می کند» بشود، رایبود نفس عمیقی کشید و تند و تند شروع کرد به انگلیسی چند جمله را تکرار کردن:« باورم نمی شه که هزاران کیلومتر دورتر تصادفا به کسی بربخورم که مثل خودم فکر کند. باورم نمی شه، باورم نمی شه»...
نویسنده: فرنگیس آریان پور
کارگردان موزیکال: آناستاسی د. آ.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است