توضیحات
در قامتت،در باورت،در انحنای صورتت،یک حقیقت،یک امانت،یک کولهبار،یک ققنوسِ بیدار.این نیمهٔ شرقی،این یاقوتِ پنهانپشت حصارهای ابری،این بودای ایرانی،این جلوهٔ خدایان یونانی،این شکوهِ اهورایی.انگار دائم جرقه میزند،تندتند ورق میزند،خاطراتِ جمعی رابالا میزند.کدام کارگهی گِل گرفته تو را؟کدام دستی کشیده تو را؟کدام گلویی در تو دمیدهکه چنین ایستادهای،ققنوسوار؟دستهایت به شکل پرواز،تنت در چرخش،سرت رها،شعر و آواز.نمیدانم نامت را،نمیدانم رمزِ لبانِ بستهات را،نمیتوانم در خیالمجا دهم تو را.تو باید یاری کنی مرا،تو باید از شک به یقینبرسانی مرا.در آغوشت بگیری،مثل خودت،برهانی مرا.من،تنها میتوانمدستانم رابه سوی تودراز کنم.