• 1 هفته پیش

  • 3

  • 01:59
توضیحات
خزانی در راه استکمی سوز و سرما در راه استحرف برای نگفتن بی‌شمار مهیا هستدر میان اشک‌ و ناله و آهنگاهم هنوز به رنگ کمان بعد باران استغبار سفر که بنشینددل و دلداده که کنار هم نشیندآغوش بعد مدت‌ها سرانجام به بار نشیندبه چشمان رمزآلودت هر لب که تر کنی به جان نشیندآتشی که در این خانه فکنده‌ایعطری که در فضای وجود پراکنده‌ای فروگذاشته مرا از هر خواهشی جز دو چند صدای خنده بلند توچون شرابی که مرا از صافی تو قطره قطره می چکاندآه که عمر در فصل خزان استهر لحظه‌ از عمر به کام جهان استترسم که رسد وقت جداییدر آن لحظه‌ای که ببینمهنوز چشمانت کمی نگران است

با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads