توضیحات
اِپیزودِ بيستوپنجم پادکست مامانز"مادري که بال در نیاورد" 🪽2️⃣5️⃣💻📻🎧👈📌تصوير من از گفتگو با افسانه:دیدن افسانه برای بار دوم در استدیو اکوان ، در میانه جنگ ، پر از همدلی بود. رقص نور و سایه بود. جدال بیم و امید بود. ✨🌱👩🏻👧🏻👈🖋️دربارهی افسانه:افسانه چند دقیقه قبل از ضبط بهم گفت اسمش رو خیلی دوست داره و من هر بار وسط ضبط اسمش رو صدا میزد انگار یک فیلم بلند ، با سرعت بالا از جلوی چشمم رد میشد از تمام چالشهایی که افسانه از سر گذرونده. افسانه دوست داره روزی کسبوکار خودش رو همراه با دختر عزیزش ادره کنه🙃و افسانه همچنان تهران رو دوست داره ، حتی بعد از خاطره غمانگیز روز شروع جنگ زمستان ۴۰۴ كه براي يك مصاحبه كاري به تهران اومده بود. 🎼🛤️ 📚 🥖🍞🥐👩🏻👩🏻🦱چرا افسانه دعوت من رو به مامانز قبول كرد؟افسانه فكر ميكنه گاهي جملات ساده ميتونن در لحظات سخت راهگشا باشن. به اکوان اومد تا تجربه خودش از مادر بودن رو در قالب جملات ساده بهمون بگه. 🎧👩🏻💻👈میزبان پادکست مامانز : هلن برجک📱🎼🖥️📻🎙️تهیه و تولید : استدیو اَكوان📲صفحه كاربري پادكست مامانز در اينستاگرام:https://www.instagram.com/mamanz.podcast?igsi=MWhncHdza2RnZGN1eA%3D%3D&utm_source=qr