توضیحات
دلگفته، شرح و تفسیر غزل شمس از مولانا
با فربُد بهبهانی
غزل مولانا از دیوان شمس تبریزی: غزل ۲۸۳۷
هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
در این اپیزود، دلگفتهای بر غزلی از مولانا را میشنوید؛ شرح و تفسیری از دل برای غزل شمس، با نگاهی عاشقانه، نمادین، و درونی. این مجموعه برای کسانی است که میخواهند غزلهای مولانا و غزلیات شمس را نه فقط به صورت معنی واژه به واژه، بلکه به عنوان راهی برای نزدیک شدن به حس و حال عشق، امید، شوق، معشوقشناسی، عاشقشناسی، و شناخت راه عشق تجربه کنند.
در این دلگفتهها، غزل شمس و شعر مولانا بیشتر از زاویه حس و حال قلبی خوانده میشود. هدف، شرح ادبی خشک یا بررسی صرفاً تاریخی نیست؛ بلکه پیدا کردن راهی است برای شنیدن صدای عشق در غزل مولانا و لمس فضای معنوی دیوان شمس تبریزی.
وبسایت:
https://molanatafsir.com
صفحه این غزل:
https://molanatafsir.com/pages/shams/index.html#ghazal-2837
یوتیوب:
https://www.youtube.com/watch?v=PIDyVu1uD28&list=PLznfYVVnAWnr4SarhZp1FThSbvIElTcEB&index=58
تلگرام:
https://t.me/Naghde_Hale_Ma
متن غزل:
۱. هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
برسد وصال دولت بکند خدا خدایی
۲. ز کرم مزید آید دو هزار عید آید
دو جهان مرید آید تو هنوز خود کجایی
۳. شکر وفا بکاری سر روح را بخاری
ز زمانه عار داری به نهم فلک برآیی
۴. کرمت به خود کشاند به مراد دل رساند
غم این و آن نماند بدهد صفا صفایی
۵. هله عاشقان صادق مروید جز موافق
که سعادتی است سابق ز درون باوفایی
۶. به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی
چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی
۷. تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن
تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی
۸. بنگر به قطره خون که دلش لقب نهادی
که بگشت گرد عالم نه ز راه پر و پایی
۹. نفسی روی به مغرب نفسی روی به مشرق
نفسی به عرش و کرسی که ز نور اولیایی
۱۰. بنگر به نور دیده که زند بر آسمانها
به کسی که نور دادش بنمای آشنایی
۱۱. خمش از سخن گزاری تو مگر قدم نداری
تو اگر بزرگواری چه اسیر تنگنایی