جز یه ماشین خارجی، هیچ ماشین و ادم دیگه ای نبود. کنار ماشین خارجی پارک کردم. تلفن رو برداشتم شمارشو گرفتم و در همون حال درو بازکردم تا پیادهشم. با خارج شدنم از ماشین، در ماشین بقلی هم باز شد و یه خانوم جوون که قبل از تصویرش بوی عطرش همهجارو گرفته بود، از ماشین پیاده شد. گوشیش دستش بود و داشت زنگ میخورد. انقد سر و وضعش عاری از حجاب بود که حتا به مخیلم هم نمیگنجید این همونه. ولی همون بود. چشم تو چشم هم که شدیم هردومون یه لبخندی زدیم و مشخص شد که خودمونیم. اون مبدونست من اخوندم ولی من نمیدونستم قراره سر همچین قراری برم.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است