در سراسر متن، مرز میان «من» و «تو» فرومیریزد. آنجا که میگوید: «آدمیزاد از دیدار خودش جز شرمساری چیزی عایدش نمیشود»، ناگهان روشن میشود که شاید تمام این گفتوگو در حقیقت مکالمهای با خویشتن باشد. «تو» صورتِ دیگرِ «من» است؛ منی که آرمانیتر، دورتر و مقدستر شده است.
اولین نفر کامنت بزار
اما ضربهٔ اصلی در پایان فرود میآید. ناگهان مخا...
این نوشته شرحِ عبور از عرفانِ کتابخانهای به عر...
این متن یک مونولوگ درونی قدرتمند، پاره پاره و پ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است