• 2 روز پیش

  • 0

  • 02:23

نیازی نیست پیغمبر بمانی - لیلی غزل

سخنور
0
توضیحات
نیازی نیست پیغمبر بمانی زن! خدایی‌ کن!برون‌ آ، عشق را، آیین خود را رونمایی‌ کن!بمان پهلوی تن‌هایی که تنهایی نمی‌خواهندمیان مردمت اندیشه‌یی این‌که بپایی، کن!بزن فریاد و ویران کن بُن دینِ دروغین رادهان زخم‌هایت را ببند و مومیایی ‌کنرها شو از قفس‌های اسارت، بعد از آن یک‌عمربه اوج آسمان عشق، احساس رهایی‌ کنبرقصان گیسوانت را به روی شانه‌های شهربه خونت دست بی‌‌رنگ خیابان را حنایی کنحیا، بی‌دست و پایی‌ نیست، تیز و تند و بُر‌ان باشمیان بی‌حیایی‌های مردم، بی‌حیایی ‌کنسکوت ممتد شب‌های وحشتناک را بشکنبه آواز ضعیفِ ناتوانان هم‌صدایی‌ کنبه روی جاده‌ی آزاد‌ه‌گی محکم‌ قدم بگذارمسیرت را به سمت و سوی عشق و روشنایی کنگرفتار مصیبت‌های توفانیم یک عمرستخدا بی‌چاره است این روزها، ای زن خدایی‌ کن!شاعر: لیلی غزلدکلمه: نجمه محمدینشر سخنور | Sokhanwar.Com

با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads