صبح با پنجه های خورشید از پیکر کوه سرخ بالا رفت. کارگران اره برقی بدست در حال بریدن درختها بودند. ناگهان صدای اره ها قطع و همهمه برپا شد، تنه درخت شکافته و رگه های خون از آن روی زمین سرازیر شده بود! یکی از کارگرها فریاد زد: این زمین نفرین شدست و همگی از آنجا گریختند...
S.n88
4 ماه پیشخیلی جالب بود. ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ دقیقا همین حس رو دارم؛ نه فرشته مرگ میاد و نه زندگی خیلی وقته روی خوش داره
Fix on Talent
3 سال پیشقشنگ بود🥲
Fateme
3 سال پیشخوب
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است