فصل سوم با اجازه مادرم!روایت اصلی از پریوش خدایی باباجان از آذربایجان شرقی«همون لحظه دو سه تا از خانمارو از مسجد برداشتم و رفتیم خونهشون. در که باز شد، بوی نم زد تو صورتمون. پردهها کشیده، ظرفهای کث...
فصل سوم با اجازه مادرم!روایت اصلی از پریوش خدایی ب...
08:42
7
6 ماه پیش
08:42
تعاونی امید
7
6 ماه پیش
فصل سومتعاونی امیدروایت اصلی از سارا آقاپور «از سیزده تا زن بیسرپرست که به من اعتماد کردن؟ از فاطمه که حالا چرخ خیاطی داشت؟ از مریم که دیروز اولین درآمدش رو آورد و اشک شوق ریخت؟»🎙راديو بانور...
فصل سومتعاونی امیدروایت اصلی از سارا آقاپور «از سی...
09:32
7
6 ماه پیش
09:32
آیینه شمعدان
10
6 ماه پیش
فصل سومآیینه شمعدانروایت اصلی از لیلا مهدی بیگی «هرچی با خودم کلنجار رفتم دیدم نمیشه دست رو دست گذاشت.شال و کلاه کردم رفتم پیش حاج مجید که از قدیمیهای مسجد بود.ساخت و ساز سیمان و گچ و آهن و میلگرد حا...
فصل سومآیینه شمعدانروایت اصلی از لیلا مهدی بیگی «ه...
09:08
10
6 ماه پیش
09:08
به مقصد غزه
4
6 ماه پیش
فصل سومبه مقصد غزهروایت اصلی از مریم کله جاهی«با یه لحن اعتراضی توام با عصبانیت :گفت خانم مدیر این چه حرفاییه که به بچههای ما یاد میدین؟ بحث جنگ و غزه اینا چیه؟ اصلا دلم نمیخواد که بچه من با فضای جنگ ...
فصل سومبه مقصد غزهروایت اصلی از مریم کله جاهی«با ی...
09:51
4
6 ماه پیش
09:51
یک کاسه سوپ کرم
4
6 ماه پیش
فصل سوم«یک کاسه سوپ گرم»روایت اصلی از لیلا باقری از قم«پنجره رو باز میکنم و هوای سنگین قرنطینه میخوره به صورتم ... نمیتوانم بیشتر از این سکوت محله رو تحمل کنم. تو گروه مجازی همسایهها مینویسم: اون...
فصل سوم«یک کاسه سوپ گرم»روایت اصلی از لیلا باقری ا...
04:13
4
6 ماه پیش
04:13
مهمونی محله
5
6 ماه پیش
فصل سوم«مهمونی محله» به روایت خانم مریم انگشت باف – سمنانچادرمو سر کردم، محدثه با عروسکش پشت سرم بود. زنگ فاطمهخانم رو زدم و گفتم: «میخوایم با هم، ۱۵ روز تو کوچه جشن بگیریم!» با تعجب گفت: «تو کوچه؟ ...
فصل سوم«مهمونی محله» به روایت خانم مریم انگشت باف ...
05:14
5
6 ماه پیش
05:14
من شریک این خونها نمیشم
6
6 ماه پیش
فصل سوم «من شریک این خونها نمیشم!» به روایت خانم ملیحه فیضی – خراسان جنوبی، شهر باغستان « اون روز، فاطمه خانم همسایمونو توی مغازه دیدم. چند ساعت پیش برای اهدای طلا اومده بود. خواستم چیزی بگم که چشمم...
فصل سوم «من شریک این خونها نمیشم!» به روایت خانم...
06:32
6
6 ماه پیش
06:32
جان مسجد
6
6 ماه پیش
فصل سوم 🔸 «جان مسجد»به روایت خانم آمنه نیلویی - استان مازندران 📍«یه مسجد خلوت بود، با چند تا پیر و جوون. انگار یه نسل کامل از حلقه اتصال، جا مونده بود. کنار یه خانمی نشستم و آروم پرسیدم: «بچههای مح...
فصل سوم 🔸 «جان مسجد»به روایت خانم آمنه نیلویی - ا...
05:18
6
6 ماه پیش
05:18
ایمان تو چقدر است
17
11 ماه پیش
فصل دوم قسمت هشتاد و یکم: ایمان تو چقدر است؟!به روایت خانم مریم صمدزاده - استان یزد📍 داستان دختربچهای که برای آزادی پدرش چله گرفت و معجزهای که باور همه اهالی محله را دگرگون کرد...🎙رادیو بانور | رس...
فصل دوم قسمت هشتاد و یکم: ایمان تو چقدر است؟!به رو...