فصل سوم
با اجازه مادرم!
روایت اصلی از پریوش خدایی باباجان از آذربایجان شرقی
«همون لحظه دو سه تا از خانمارو از مسجد برداشتم و رفتیم خونهشون. در که باز شد، بوی نم زد تو صورتمون. پردهها کشیده، ظرفهای کثیف روی هم، آشغال گوشه و کنار خونه.»
🎙راديو بانور
اولین نفر کامنت بزار
فصل سوم
تعاونی امید
فصل سوم
آیینه شمعدان
فصل سوم
به مقصد غزه
فصل سوم
«یک کاسه سوپ گ...
فصل سوم
«مهمونی محله»&...
فصل سوم
«من شریک این...
فصل سوم
🔸 «جان مسجد»...
فصل دوم
قسمت هشتاد و یکم: ایم...
فصل دوم
قسمت هشتاد: خودمانی ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است