فصل سوم
آیینه شمعدان
روایت اصلی از لیلا مهدی بیگی
«هرچی با خودم کلنجار رفتم دیدم نمیشه دست رو دست گذاشت.شال و کلاه کردم رفتم پیش حاج مجید که از قدیمیهای مسجد بود.ساخت و ساز سیمان و گچ و آهن و میلگرد حاج مجید رو بی روح نکرده بود.انگار روح مهربونی تو حاج مجید یه پی عمیق و قوی داشت.»
🎙راديو بانور
اولین نفر کامنت بزار
فصل سوم
به مقصد غزه
فصل سوم
«یک کاسه سوپ گ...
فصل سوم
«مهمونی محله»&...
فصل سوم
«من شریک این...
فصل سوم
🔸 «جان مسجد»...
فصل دوم
قسمت هشتاد و یکم: ایم...
فصل دوم
قسمت هشتاد: خودمانی ...
فصل دوم
قسمت هفتاد و نهم: «شا...
فصل دوم
قسمت هفتاد و هشتم: مس...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است