فصل سوم
🔸 «جان مسجد»
به روایت خانم آمنه نیلویی - استان مازندران
📍«یه مسجد خلوت بود، با چند تا پیر و جوون. انگار یه نسل کامل از حلقه اتصال، جا مونده بود. کنار یه خانمی نشستم و آروم پرسیدم: «بچههای محل کجان؟» خانمه یه نگاه معنادار بهم انداخت: «مسجد که جای بچهها و بازی کردن نیست خواهرم. حرمت داره!! یه چیزی توی قلبم فرو ریخت.»
🎙رادیو بانور
اولین نفر کامنت بزار
فصل دوم
قسمت هشتاد و یکم: ایم...
فصل دوم
قسمت هشتاد: خودمانی ...
فصل دوم
قسمت هفتاد و نهم: «شا...
فصل دوم
قسمت هفتاد و هشتم: مس...
فصل دوم
قسمت هفتاد و هفتم:اجت...
فصل دوم
قسمت هفتاد و ششم: فرص...
فصل دوم
قسمت هفتاد و پنجم: شا...
فصل دوم
قسمت هفتاد و چهارم: و...
فصل دوم
قسمت هفتاد و سوم: یک ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است