غزلیات حافظ - غزل 47
صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانست
گوهرِ هر کس از این لعل، توانی دانست
قدر مجموعهٔ گل، مرغِ سَحَر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند، معانی دانست
ای که از دفترِ عقل، آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تَحقیق ندانی دانست
مِی بیاور که ننازد به گلِ باغِ جهان
هر که غارتگریِ بادِ خزانی دانست
عرضه کردم دو جهان بر دلِ کاراُفتاده
به جز از عشقِ تو باقی همه فانی دانست
سنگ و گِل را کُنَد از یُمنِ نظر لعل و عقیق
هر که قَدرِ نفسِ بادِ یمانی دانست
آن شد اکنون که ز اَبنایِ عَوام اندیشم
مُحتَسِب نیز در این عیشِ نهانی دانست
دلبر، آسایش ما مَصلحتِ وقت ندید
ور نه از جانبِ ما دلنگرانی دانست
حافظ این گوهرِ مَنظوم که از طَبع اَنگیخت
اثرِ تربیتِ آصِفِ ثانی دانست
با صدای : صفیه اصلانی (صفا)
https://instagram.com/safa_aslani
انتشار:
اولین نفر کامنت بزار
غزلیات حافظ - غزل 46
به کویِ م...
غزلیات حافظ - غزل 45
گُل در ب...
غزلیات حافظ - غزل 44
در این ز...
غزلیات حافظ - غزل 43
کُنون که ...
غزلیات حافظ - غزل 42
صَحنِ بُ...
غزلیات حافظ - غزل 41
حالِ دل ب...
غزلیات حافظ - غزل 40
اگر چه با...
غزلیات حافظ - غزل 39
اَلْمِنّ...
غزلیات حافظ - غزل 38
باغِ مرا ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است