• 4 سال پیش

  • 33

  • 01:52

غزل و تعبیر شماره 461 - غزل شماره 461

فال حافظ
0
توضیحات
غزل شماره 461: کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی بيا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی بسا که گفته‌ام از شوق با دو ديده خود ايا منازل سلمی فاين سلماک عجيب واقعه‌ای و غريب حادثه‌ای انا اصطبرت قتيلا و قاتلی شاکی که را رسد که کند عيب دامن پاکت که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی ز خاک پای تو داد آب روی لاله و گل چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی صبا عبيرفشان گشت ساقيا برخيز و هات شمسه کرم مطيب زاکی دع التکاسل تغنم فقد جری مثل که زاد راهروان چستی است و چالاکی اثر نماند ز من بی شمايلت آری اری مثر محيای من محياک ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند که همچو صنع خدايی ورای ادراکی تعبیر غزل 461: بدخواهان به شما تهمت زده اند و بر علیه شما توطئه چینی کرده اند. اما نگران نباشید که دست آن ها رو می شود و به زودی با اتفاقی غیرمنتظره همه چیز تغییر می کند. هوشیار و زیرک باشید تا به اهداف خود برسید. به زودی با کسی ملاقات خواهید کرد که روحیه شما را عوض کرده و غم و غصه ها تمام می شود.

با صدای
موسوی گرمارودی
ندا گلرنگی
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads