وقتی سر کار پرسیدند نمیخوای با خانواده بری خارج تهران؟ هر شب برنامهی ثابت چیدیم دوچرخه سواری در یک پارک محلی... سنجاق سوم سهم سعادتآباد است؛ جایی که هر هفته مهمانش میشوم!
طبق معمول اولین جایی که رفتیم کتابفروشی بود؛ حالا تهران هم برای من جالبتر شده بود هم برای بچههاهشتمین اپیزود از فصل دوم پادکست تهران دوست داشتنی؛ «فصل جنگ»، این بار پای قصهی سعیده نیک اختر منتشر شد...
طبق معمول اولین جایی که رفتیم کتابفروشی بود؛ حالا ...
14:14
6.9K
8 ماه پیش
14:14
اپیزود هفتم: به دنبال چشمانت
7.5K
8 ماه پیش
وقتی که موشکها در خانههای تهران را برای اولین بار کوبیدند؛ چمدان به دست آمادهی سفر بودم!هفت هشت تای اول را آنقدر دور زدند که صدایشان مثل دویدن و پریدن همسایهی بالایی بود....تو توی هیچ ماشینی نبودی...
وقتی که موشکها در خانههای تهران را برای اولین با...
24:20
7.5K
8 ماه پیش
24:20
اپیزود ششم: من، امید، زعفران
6.7K
8 ماه پیش
اولین بار بود که از ترک تهران غمگین بودم!من خونه رو میخواستم؛ کتابامو، منتظر بودیم مبلی که سفارش داده بودیم برسه...و حالا میدونم شاید زعفرون بهونه بوده!ششمین اپیزود از فصل دوم پادکست تهران دوست داشت...
اولین بار بود که از ترک تهران غمگین بودم!من خونه ر...
18:29
6.7K
8 ماه پیش
18:29
اپیزود پنجم: کافه گلاسهٔ شکلاتی
6.2K
9 ماه پیش
سعی میکردم فقط به قهوه فکر کنم؛به نظرت این دونههای قهوهی عربیکا چه قصهای رو از سر گذروندن؟ قبل از خوندن خبر جنگ خبر سرکار نیومدن بچههای کافه رو تو پیاماشون خونده بودم...چه کار باید میکردم؟پنجمین...
سعی میکردم فقط به قهوه فکر کنم؛به نظرت این دونهه...
17:56
6.2K
9 ماه پیش
17:56
اپیزود چهارم: زندگی به شرط تهران
518
9 ماه پیش
هوا روشن شد و من پا به کوچه گذاشتم و دیدم پیاز داغش را زیاد کردهام... قرار شد زودتر از موعد سزارین انجام شود... شاید تا آن لحظه کمتر کسی را دیده بودم که همهی فرمش همان محتوا باشد!چهارمین اپیزود از ف...
هوا روشن شد و من پا به کوچه گذاشتم و دیدم پیاز داغ...
24:42
518
9 ماه پیش
24:42
اپیزود سوم: متولد ایران
754
9 ماه پیش
شاید اگر به اختیار خودم بود برمیگشتم!هرچه جلوتر رفتم اوضاع عوض شد؛زیر پل کردان موکبی خودجوش در حال آبرسانی به مردم بود که گرمازده و نگران در ترافیک گیر کرده بودند...سومین اپیزود از فصل دوم پادکست ته...
شاید اگر به اختیار خودم بود برمیگشتم!هرچه جلوتر ر...
15:09
754
9 ماه پیش
15:09
اپیزود دوم: باشگاه هواداری
1.1K
10 ماه پیش
با خانوادهام مینشستیم پای اخبار! حواس بقیه به آدمها بود فقط؛ به شهدا و زخمیها، من ولی نگران شهر هم بودم... دلواپس خود خود شهر!میگفتم این زمین مال من نیست؛ حالا ولی تهران زخم خورده را خیلی مال خود...
با خانوادهام مینشستیم پای اخبار! حواس بقیه به آد...
13:58
1.1K
10 ماه پیش
13:58
اپیزود اول: خیلی دور خیلی نزدیک
1.5K
11 ماه پیش
من تعریف و ذهنیتی از جنگ نداشتم!خیلی محو و مهآلود یادم هست... یک شب صدای بیب بیب یک نیسان آبی را شنیدیم؛ بعد یک شعلهی سرخ درست در ارتفاعی کمتر از سقف! دست کرد توی کیف دستیاش یک کیف پالتویی چرم درآو...
من تعریف و ذهنیتی از جنگ نداشتم!خیلی محو و مهآلود...
28:18
1.5K
11 ماه پیش
28:18
اپیزود یازده: هلو برای خسرو
2.8K
1 سال پیش
همه را اولین بار توی مغازه رهی دیدنددیوار های این دکون به این عکس ها تکیه کردند، یکیشان را وردارند دکون می تنبه.از کثافت استرس کنکور که به همه ی یاخته های جانم نفوذ کرده بود و از همه ی هیکلم شره میکرد...
همه را اولین بار توی مغازه رهی دیدنددیوار های این ...