خلسگی دویدن یا Runner’s High اون حالییه که وقتی خیلی میدوی (یا کلاً ورزش هوازی طولانی میکنی) یهو میبینی خستگیت کم میشه، انگار یه موج انرژی تازه میاد سراغت. ذهنت سبک میشه، حالت خوب میشه، حتی ممکنه...
خلسگی دویدن یا Runner’s High اون حالییه که وقتی خ...
07:01
9
11 ماه پیش
07:01
🌌 تلماسه | قصهخواب و مراقبهای از دل صحرا و ستارهها
14
1 سال پیش
پاول وسط صحرای اراکیس وایستاده بود. شنها زیر باد میرقصیدن و فرمنها دورش جمع شده بودن. قلابهاش توی دستش سنگین بودن. میخواست کرم شنی (شای هولود) رو رام کنه، ولی هر بار که نزدیک میشد، کرم بزرگ میز...
پاول وسط صحرای اراکیس وایستاده بود. شنها زیر باد ...
05:01
14
1 سال پیش
05:01
🌞❄️ یتی در آغوش خورشید | قصهخواب و مدیتیشن آرام
5
1 سال پیش
وقتی بیدار شد حس کرد که یه گرمایی روی صورتش عه، اروم، انگار که یه دستی روی گونه اش کشیده شده و نوازش اش کرده....داستان «یتی و خورشید» یا Yeti and Sun ماجرا هیولایی به نام یتی را تعریف میکند که می خواه...
وقتی بیدار شد حس کرد که یه گرمایی روی صورتش عه، ار...
07:29
5
1 سال پیش
07:29
🐍🪞 مدوسا در آینهی افسانه | قصهای آرام برای خواب راحت
9
1 سال پیش
مدوسا وحشت کرده بود و کلی مار هم دور سر و صورت اش با هم میجنگیدن، مدوسا تبدیل به یه هیولا شده بود. بعد هم اتنا مدوسا رو فرستاد به انتهای زیرزمین، جایی که دیو های کور زندگی میکنن.اتنا مدوسا رو طلسم کر...
مدوسا وحشت کرده بود و کلی مار هم دور سر و صورت اش ...
11:57
9
1 سال پیش
11:57
🌈 سفر به شهر رنگها؛ قصهای آرامشبخش برای شب
6
1 سال پیش
اولش، فقط سه تا رنگ بود، زرد، قرمز و ابی که قرمز از همه شلوغ تر، زرد از همه روشن تر و ابی از همه باحال تر بود. اینا همه به خوبی و خوشی کنار هم، تو شهر رنگ ها زندگی میکردن تا اینکه یه روز...کتاب «مخلوط...
اولش، فقط سه تا رنگ بود، زرد، قرمز و ابی که قرمز ا...
05:59
6
1 سال پیش
05:59
🐛 سفر کرم شبتاب تنها در دنیای تاریک | قصهخواب بلوما
10
1 سال پیش
خورشید غروب کرد و کرم شب تاب به دنیا اومد، پرهاشو خوب کشید و شروع کرد به پرواز کردن تو اسمون تاریک. کرم شب تاب تنها بود و با روشن کردن و خاموش کردن نوری که روی دم اش بود، داشت دنبال بقیه کرم های شب ت...
خورشید غروب کرد و کرم شب تاب به دنیا اومد، پرهاشو ...
05:58
10
1 سال پیش
05:58
🦸🌍 سوپرمن و کره زمین؛ قصهای آرام برای خواب
449
1 سال پیش
سوپرمن حس کرد این خود زمینه که نمیذاره زنده بودن خاموش بشه، یه نیروی نامرئی که توی نفس تک تک آدمها و قدم برداشتن حیوون ها و حتی توی بال زدن پرندههاست. انگار زمین به همه میگه...قصه سوپرمن و زمین ی...
سوپرمن حس کرد این خود زمینه که نمیذاره زنده بودن ...
12:55
449
1 سال پیش
12:55
🦇🖤 بتمن، مادرم سرطان داره | قصهای برای آرامش شب
32
1 سال پیش
پسر: میتونم… میتونم قوی باشم؟ حتی اگه ته دلم میترسم؟بتمن: قوی بودن یعنی همین!قصه پسر بچه و بتمن یا "The Boy and Batman" داستان پسر بچه ای است که مادرش درگیر سرطان است و از بتمن کمک می خواهد که...
...
پسر: میتونم… میتونم قوی باشم؟ حتی اگه ته دلم می...
06:59
32
1 سال پیش
06:59
🐘 فیلی که دلش میخواست پرواز کنه | قصهای برای آرامش و خیال
21
1 سال پیش
مکی داشت به پرنده ها نگاه میکرد که پرواز میکردن و توی اسمون وول میخوردن، مکی هم دلش می خواست مثل اونا بپره و بره بالا بالا ها، ادم بزرگا میگفتن: یه فیل که نمیتونه پرواز کنه!اما مکی نمیزاشت حرف اونا نا...
مکی داشت به پرنده ها نگاه میکرد که پرواز میکردن و ...