فصل اول
🔸 قسمت چهل و نهم: خرید عید
🔻 بر اساس روایتی از خانم نوابه ترابی - مازندران
🔰 علی انقدر خندیده بود که اشک از چشماش میاومد. منم خیلی وقت بود انقدر بهم خوش نگذشته بود. وسط هیاهوی خنده و جوک گفتن تو کوچههای محل بودیم که با صدای زنگ مدرسه، یهو بچهها خشکشون زد...
🎙 رادیو بانور | رسانه تخصصی بانوان گرهگشای محله
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است