نوشته: دلیا اونز، ترجمه: آرتمیس مسعودی || خانوادهش او را رها کرده بودند که به تنهایی در یک مرداب زندگی کند، اما کسی بود که خودش میآمد و در جنگل، برای او هدیه میگذاشت. بعید بود کسی که پرندگان را دوست داشت، بتواند بدجنس باشد.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است