در فصل چهاردهم، جلسات هیپنوتراپی کاترین به نقطهای عمیق و اثرگذار میرسد. او وارد زندگیای میشود که در آن نقش یک زن شفاگر را دارد؛ زنی که در جامعهاش به دلیل تواناییهای درمانی و ارتباط با نیروهای ناشناخته، هم مورد احترام و هم ترس مردم بوده است. سرانجام، به دلیل سوءبرداشت و خرافه، به مرگ محکوم میشود. این تجربه به کاترین کمک میکند تا ریشه بخشی از ترسهایش از قضاوت و طردشدن در زندگی فعلی را درک کند.
اما بخش محوری این فصل، پیامهای تازه استادان است. آنها تأکید میکنند که استعدادها و تواناییهای روحی ما، امانتی هستند که باید برای خدمت به دیگران بهکار گرفته شوند، حتی اگر با مقاومت یا ترس دیگران مواجه شویم.
یکی از جملات کلیدی استادان این است:
«آنچه به تو داده شده، برای نگهداشتن نیست؛ برای بخشیدن است. دانش، عشق و شفا وقتی به جریان بیفتد، چندین برابر میشود.»دکتر وایس با شنیدن این پیامها بیشازپیش متقاعد میشود که رسالت او فراتر از رواندرمانی سنتی است.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است