آفتاب به شدت میتابید. هوا بوی کاج و دریا میداد. دریا همان جا بود، درست زیر صخره، و لبه صخره فقط چند قدم دورتر بود. میتوانم بگویم بیشتر از بیست قدم نبود، تنها نقشه من این بود که در آن جهت بیست و یک قدم بردارم ...
دلایلی برای زنده ماندن | اثری از : مت هیگ | مترجم : گیتا گرکانی | با صدای مهدی اختیاری
صفحه حامی باش جهت حمایت مالی از پادکست
https://instagram.com/HichPodcast
اولین نفر کامنت بزار
دوست نکتهسنجی از مرحوم پدرش تعریف می...
در طول تاریخ مدون معاصر این مملکت، به...
منِ ایرانی به دلایل خیلی زیاد از جمله...
وقتی اختیارمان دست خودمان میافتد آنچ...
وقتی صحبت از مشارکت مردمی در یک کار ا...
بیست سال پیش یک عده آمدند و گفتند ما ...
باورکردنی نیست که ما ایرانیها تا این...
وقتی قهرمان پروری هدفت شد به صورت طبی...
خانم خانه، کدبانوی خانه، از مقدار پرت...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است