پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
غزل کامل
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچنان چشم گشاد از کرمش میدارم
به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام
خون دل عکس برون میدهد از رخسارم
پرده مطربم از دست برون خواهد برد
آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم
پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن
از نی کلک همه قند و شکر میبارم
دیده بخت به افسانه او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
چون تو را در گذر ای یار نمییارم دید
با که گویم که بگوید سخنی با یارم
دوش میگفت که حافظ همه روی است و ریا
بجز از خاک درش با که بود بازارم
شاعر: حضرت حافظ شیرازی رح
بقلم: علی منهاج
بکوشش: فهیم هنرور
RumiBalkhi.Com
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است