منوچهر آمد. با یک سبد بزرگ گل کوکب لیمویی. از بس گریه کرده بود، چشم هاش خون افتاده بود. تا فرشته را دید دوباره اشک هاش ریخت. گفت فکر نمی کردم زنده ببینمت. از خودم متنفر شده بودم.علی را بغل گرفت و چشم هایش را بوسید. همان شکلی بود که توی خواب دیده بودش. پسری با چشم های مشکی درشت و مژه های بلند...
داستان "منوچهر مدق به روایت همسر شهید"
از مجموعه داستان "اینک شوکران"
نویسنده : مریم برادران
خوانش : سمیرا نعمت الهی
صدای جیغ لاستیک ها ، باز شدن در ماشین، دویدن شوهرخاله بدون توجه به او و دوستاش به سمت در ورودی خونه ، اون هم ساعت 11 صبح وسط هفته و پشت بندش صدای زجه مادر، همه و همه خبر از به هم خوردن مسافرت و نابودی...
صدای جیغ لاستیک ها ، باز شدن در ماشین، دویدن شوهرخ...
09:52
1.9K
8 سال پیش
09:52
زینت و مک لوهان
3.9K
8 سال پیش
قضیه از این قرار است که خیلی سال پیش مک لوهان حبیبو کشمش را اتفاقی توی کافه ای در ابوظبی دیده و به حبیبو گفته : هر وقتی برگشتی ایران، به زینت سلام برسون و بگو اگه یه آدم با عرضه ای پا شه یه فیلمی از ز...
قضیه از این قرار است که خیلی سال پیش مک لوهان حبیب...
15:52
3.9K
8 سال پیش
15:52
یک شاخه
5.5K
8 سال پیش
وقتی حاج عباس ما را به حیاط ننه زلیخا آورد، تعجب کردیم. پدر، زیر سایه درخت گردو، خشکش زده بود. حاج عباس گفت :"تا دونه آخرشو بریز." پدر به ایوان ننه زلیخا نگاه کرد. پیرزن قوز کرده تو ایوان نشسته بود. پ...
وقتی حاج عباس ما را به حیاط ننه زلیخا آورد، تعجب ک...
10:57
5.5K
8 سال پیش
10:57
نارنجی پوش
1.8K
8 سال پیش
ساعت 4 صبح است. گاهی وقت ها نیمه شب، در سکوت عجیب و غریبی که تنها عبور ناخوداگاه خواب زده ای از خیابان می تواند سکوت دنیایت را در هم بشکند، انگار زمان می ایستد تا فکر کنی. فکر کنی به همه حسرت های گذشت...
ساعت 4 صبح است. گاهی وقت ها نیمه شب، در سکوت عجیب ...
08:24
1.8K
8 سال پیش
08:24
ماه عسل
1.9K
8 سال پیش
چه ایده ای !
یک ماه عسل آن هم در هندوستان. سرزمین مهارجه ها ، ببرها ، مرتاض ها. بعد از جشن عروسی از آن جایی که هواپیما تا شب پرواز نمی کرد، من و شوهرم به آپارتمانی رفتیم، که در خیابان آملامینیا گرفت...
چه ایده ای !
یک ماه عسل آن هم در هندوستان. سرزمی...
15:05
1.9K
8 سال پیش
15:05
سپرده به زمین
1.7K
8 سال پیش
طاهر آوازش را در حمام تمام کرد و به صدای آب گوش داد. آب را نگاه کرد که از از پوست آویزان بازوهای لاغرش با دانه های تند پایین می رفت. بوی صابون از موهایش می ریخت. هوای مه شده ای دور سر پیرمرد می پیچید....
طاهر آوازش را در حمام تمام کرد و به صدای آب گوش دا...
15:24
1.7K
8 سال پیش
15:24
مادرم پشت شیشه
1.6K
8 سال پیش
به آبجی اشرف گفتم می رم خونه کتابامو بیارم . بهش دروغ گفتم. اگه می گفتم می خوام برم عکس مامانو از توی آلبوم بردارم ، نمی ذاشت. دهنشو کج می کرد و یه چیزی هم بهم می گفت. آخه مامان من زن بابای اونه. از و...
به آبجی اشرف گفتم می رم خونه کتابامو بیارم . بهش د...
13:58
1.6K
8 سال پیش
13:58
مرگ رنگ
2.0K
8 سال پیش
خودکار آبی را این بار آنقدر محکم روی کاغذ کشیدم که پاره شد. جوهر سه خط آخری که نوشته بودم آنقدر قطع و وصل بود که کلمات معلوم نبودند. هر دو را انداختم توی سطل آشغال. خودکار افتاد روی کاغذ. چشمم که به م...
خودکار آبی را این بار آنقدر محکم روی کاغذ کشیدم که...
14:01
2.0K
8 سال پیش
14:01
آژانس شب
1.9K
8 سال پیش
مردی با موهای رو به سفیدی سوار اتوبوس شد. با دیدن افتخار خانم پشت فرمون تعجب کرد و پرسید، خانم راننده من یه سوال دارم از خدمتتون .
خواهش می کنم . بفرمایید.
اگه چرخ اتوبوس شما پنچر شه، شما، یعنی به ...
مردی با موهای رو به سفیدی سوار اتوبوس شد. با دیدن ...