توضیحات
در این بخش، پیر فرزانه به عفریت میگوید که غزالِ همراهش همسر حسود اوست. این زن پسر او و مادرش را جادو کرده بود و دختر شبان طلسم را شکست و همسر را به شکل غزال درآورد، پس عفریت یکسوم از خون بازرگان را بخشید. بعد پیرزالی با دو سگ میرسد و میگوید آن دو سگ برادران او هستند. او ماجرای تقسیم ارث پدر و برگشتنِ پشیمانِ برادر کوچکتر را تعریف میکند. وقتی میشنود برادر دومش به جرم دزدی گرفتار شده، شبانه به سراغش میرود و صبح میشود و قصه به همینجا میرسد.--------------------------برای پخش تبلیغات در پادکستهای فارسی به ربطهاست مراجعه کنید.Hosted on Rabt.See Rabt.host for more information.