• 3 روز پیش

  • 3

  • 11:59

شب سوم_هزار و یک شب

هزار و یک شب
0
توضیحات
در این حکایت، پیرمرد دوم برای عفریت تعریف می‌کند که دو سگ همراهش برادران ناسپاسش بوده‌اند. آن دو او را به دریا انداخته بودند، اما پریِ دریایی او را نجات داد و برادران را به شکل سگ درآورد. عفریت یک‌سوم دیگر از خون بازرگان را بخشید. بعد پیرمرد سوم داستان قاطرش را گفت که همسر خیانت‌کارش بود و او را سگ کرده بود، تا آنکه دختر قصاب جادو را باطل کرد. عفریت خون بازرگان را کاملاً بخشید و ناپدید شد.--------------------------برای پخش تبلیغات در پادکست‌های فارسی به ربط‌هاست مراجعه کنید.Hosted on Rabt.See Rabt.host for more information.

با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads