ناپلئون دادوستد با مزارع مجاور را آغاز کرد هیچ کس حق اعتراض نداشت چون کشته میشد تمام مشکلات موجود قلعه به اسنوبال نسبت داده میشد...
ناپلئون دادوستد با مزارع مجاور را آغاز کرد هیچ کس ...
23:33
0
1 روز پیش
23:33
فصل۵ قلعه حیوانات
0
1 روز پیش
رای گیری درخصوص ساخت آسیاب بادی انجام شداسنوبال بعنوان خائن معرفی و اخراج شدبا وجود سگهای هار اطراف ناپلئون و زبان چرب و حیلتهای اسکوییلر هیچ کس اجازه اعتراض نداشت...
رای گیری درخصوص ساخت آسیاب بادی انجام شداسنوبال بع...
21:37
0
1 روز پیش
21:37
فصل۶ قلعه حیوانات
0
1 روز پیش
حیوانات با رنج بسیار اسیاب بادی ساختند اما یک روز صبح مات و مبهوت ان را ویران شده دیدند حکم اعدام برای خائن خرابکار صادرشد .ناپلئون اسنوبال را مقصر ودشمن اعلام کرد .......
حیوانات با رنج بسیار اسیاب بادی ساختند اما یک روز ...
17:39
0
1 روز پیش
17:39
فصل۴ قلعه حیوانات
1
2 روز پیش
جونز برای مزرعه داران دیگر داستانش را تعریف میکرد و انها همدردی میکردند ولی کاری نمیکردند .مزرعه دارن نگران شورش حیوانات خودشان بودند .بالاخره بعد از چند ماه جونز و ادمهاش به قلعه حمله کردند ولی حیوان...
جونز برای مزرعه داران دیگر داستانش را تعریف میکرد ...
12:17
1
2 روز پیش
12:17
فصل۳ قلعه حیوانات
0
2 روز پیش
خوکها قوانین وضع کردند و همه را ملزم به اطاعت کردند و حیوانات مزرعه به سختی افتادند تا امور مزرعه را به انجام برسانند.اسنوبال و ناپلئون ریاست امور را به عهده گرفتند و از امتیازات ویژه ای بهره میبردند ...
خوکها قوانین وضع کردند و همه را ملزم به اطاعت کردن...
14:57
0
2 روز پیش
14:57
فصل ۲
1
2 روز پیش
یک شب که اقای جونز مست بود حیوانات نقشه خود را عملی کردند و شورش کردند واقای جونز را از مزرعه اش بیرون کردند...
یک شب که اقای جونز مست بود حیوانات نقشه خود را عمل...
17:37
1
2 روز پیش
17:37
فصل ۱ قلعه حیوانات
1
4 روز پیش
حیوانات مزرعه اقای جونز تصمیم به شورش گرفتند و به رهبری خوکها دست به اقدام های مخفیانه زدند. انها منتطر فرصت مناسب بودند که انقلاب کنند...
حیوانات مزرعه اقای جونز تصمیم به شورش گرفتند و به ...
20:03
1
4 روز پیش
20:03
فصل اخر ،فقط میل و هیجان
0
10 ماه پیش
پری به ازور زنگ زد و با شنیدن صدای او قلبش لرزیدازور با شنیدن صدای پری،با وجود تمام کم لطفی هایش به صحبت با او ادامه داد و....صدای ازیر ماشینهای پلیس شنیده شدپری بعد از صحبت با ازور احساس ازادی میکرد....
پری به ازور زنگ زد و با شنیدن صدای او قلبش لرزیداز...
10:19
0
10 ماه پیش
10:19
روسیاه
16
10 ماه پیش
شیرین از ازور خواست تا در سخنرانی یک استاد به دانشگاه بیاید رفتم به انجا بعد از روسیاهیش سخت بود اما رفت و با شنیدن حرفهای سخنران نتوانست ساکت بماند ......
شیرین از ازور خواست تا در سخنرانی یک استاد به دانش...